خرید بک لینک
تو بارون که رفتیشبم زیر و رو شدیه بغض شکستهرفیق گلوم شدتو بارون که رفتیدل باغچه پژمردتمام وجودمتوی آینه خط خوردهنوز وقتی بارونتو کوچه میبارهدلم غصه دارهدلم بی قرارهنه شب عاشقانه استنه رویا قشنگهدلم بی تو خونهدلم بی تو تنگه یه شب زیر بارون که چشمم به راههمی بینم که کوچه پره نور ماههتو ماه منی که تو ب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 20:36

بیا بنویسیم روی خاک رو درخت رو پر پرنده رو ابرابیا بنویسیم روی آب روی برگ روی دفتر موج رو دریابیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه سمثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه سبا هم میشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیستاوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیستبا صدا میام همه جا تو رو می نویسمروی آیینه گریه هام گونه های خیسما

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 20:36

زخمی تر از همیشه از درد دل سپردنسرخورده بودم از عشق در انتظار مردنبا قامتی شکسته از کوله بار غربتدر جستجوی مرهم راهی شدم زیارترفتم برای گریه رفتم برای فریادمرهم مراد من بود کعبه تو رو به من دادای از خدا رسیده ای که تمام عشقیدر جسم خالی من روح کلام عشقیای که همه شفایی در عین بی ریاییپیش تو مثل کاهم ت

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 20:36

آدم سایه ی خود به کجا فراریه
آخه این چه زندگی این چه روزگاریه
اون که می داد فریبم چو فرینده سراب
کرده او خونه خرابم
خونه اشک با اضطراب

قصه عشق و وفا یه دروغ، یه دروغ
مهربونی ای خدا، یه دروغ، یه دروغ

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 20:36

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی نگفتم گفتنیها رو، تو هم هرگز نپرسیدی شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری چه قصهی محقری، چه اول و چه آخری ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایهها هستیم

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 18:08

خدا بی نهایت است و لامکان وبی زماناما بقدر فهم تو کوچک میشودو بقدر نیاز تو فرود می آیدو بقدر آرزوی تو گسترده میشودو بقدر ایمان تو کارگشا میشودو به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک میشودو به قدر دل امیدواران گرم میشودیتیمان را پدر می شود و مادربی برادران را برادر می شودبی همسرماندگان را همسر میشودعقیمان

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 18:08

پیرمردی مفلس و برگشته بخت - روزگاری داشت نا هموار و سخت هم پسر، هم دخترش بیمار بود - هم بلای فقرو هم تیمار بود این دوا می خواستی آن یک پزشک - این غذایش آه بودی آن سرشک این عسل می خواست آن یک شوربا - این لحافش پاره بود آن یک قبا روزها می رفت بر بازارو کوی - نان طلب می کردو می بردآبروی

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 18:08

صفحه بندی